


یه عالمه خوشحالم
.اون چیزی که میگفتم اگه بشه خیلی خوب میشه بالاخره شد و من خیلی خوشحالم.

نمایش " آشنای غریب " به نویسندگی و کارگردانی سارا شاهسواری (خواهر منه ها
) به جشنواره ملی تئاتر دانشجویی تک بازیگر رضوی راه پیدا کرد...

هووووووووووورااااااااااااااااااااا....یووووووووووووهووووووووووووو

خیلی ازین بابت خوشحالم.خیییییلیییی...ایشالله جشنواره هم می ترکونه...
جشنواره از فردا تا 2 خرداده...اجرای سارا هم شنبه ساعت 19
....دوستهای خوب سبزواری ، تشریف بیارید خوشحال میشیم
...راستی جشنواره سبزواره دیگه...
امتحانات داخلیمون تموم شد و حالا فقط 4 تا نهایی ها مونده
.ایشالله من و همه ی دوس جونای خوبم پر انرژی امتحاناتمون رو هم خوب بدیم.
دیروزم روز خداحافظی از بچه ها بود تو مدرسه
....دوستای خوبم که رشتشون تجربی بود
...براشون آرزوی موفقیت می کنم و ایشالله تو هر رشته ای که دوست دارن ادامه تحصیل بدن و موفق شن.یه عالمه دوستوووون دارم...

قراره از فردا به مدت 40 - 50 روز دیگه طرف نت نیام
.شاید فقط در حد یه سر زدن کوچولو.تورو خدا منو فراموش نکنید
.نظر بدید.انرژی بدید.همشونو می خونم و انرژی می گیرم...خییییلیییی دوستون دارم.
برام دعا کنید این مدت باقیمونده بتونم خوب درس بخونم
و نتیجه این 1 سال رو بگیرم...برای من و همه ی دوست های کنکوریم...
به امید روزی که دیگه از کنکور توی پستام حرف نزنم
و با یه عالم خبر خوش بیام و وب رو آپ کنم.
خییییییییییییلیییییییییییییییییییی دوستووووووووووون دارم....
تا درودی دیگر بدرود...


.کلا آخرین روز.آخرین روز کل دوران تحصیل تو این 12 سال درس خوندن توی یه محیط صمیمی و دوست داشتنی.
که بزنیم بیرون و حرف بزنیم و بگیم و بخندیم
و روی اون تک صندلی که همیشه کنار در دفتر بود سر نشستن دعوا کنیم
و سالن رو بهم بریزیم و آخر سر مدیر مدرسه بیاد و همگی متفرق بشیم...وقتایی که 8 ساعته بودیم و هیچی نداشتیم که بخوریم
و دوست داشتیم زودتر بریم خونه و ناهار بخوریم
....وقتایی که یه ذره برف می اومد و ما خوشال می دویدیم تو حیاط تا برف بازی کنیم
....اگر هم بخوایم هم نمیتونیم به اون میز و نیمکت های دبیرستان برگردیم.به اول مهرهایی که به خودمون افتخار می کردیم که یه سال بزرگتر شدیم و کم کم داریم ارشد مدرسه میشیم...ارشد مدرسه بودیم اما ای کاش هیچ وقت ارشدنمی شدیم....سخت بود دل کندن از همه چی سخت بود.
...سه شنبه روز سختی بود.روز دل کندن از یکی از بهترین دبیرای دوران تحصیلم
.کسی که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم .. خیلی چیزا.امروزم سخت بود.5 شنبه ی بدی بود....
.از اتفاق قشنگی که توی اولین سال دبیرستانم افتاد و بهترین دبیر و دوست خوبم خانم سالک
تا .... امسال که ....



.امسال خیلیا بودن که تحملم کردن
.ازشون عذر میخام.واقعا صبور بودن.



بعدم کلی به خودم فحش دادم
و دیگه حسش نیومد که بیام بنویسم تا امروز....البته وقت هم نشد که بیام...
که اگه اتفاق بیفته خیلی خوب میشه.شما حتما دعا کنید.ایشالله اگه شد حتما میگم...
.خیلی برنامه ریزی داره و درسش رو خوب و به موقع تموم کرده.اصلا هم از روش ماستمالیزیشن استفاده نکرده
.ایشون در عرض 2 هفته 3 فصل سخت فیزیک پیش 2 رو برامون تموم کرد
....مرسییی.خیلی شیکه...ممنون....خوب شد؟فیزیکمون نهایی شد!خوب شد؟کل کتاب رو باید امتحان بدیم؟خوب شد؟ای خدا...
!حالا نیس که میخوایم ریاضی رو 100 بزنیم هی عوامل خارجی اجازه نمیدن



...14 فروردین چشمتون روز بد نبینه 2 عدد آمپول زدم با تست....گویا حساسیت داشتمو نشون نداده اون موقع.بعد دو هفته تازه یادش اومده...دستم داغون شده....خوبم نمیشه...



بریم که شاخ کنکورو بشکنیم

از ساعت 10 رفتیم بیرون و ....اما جمعه روز از نو روزی از نو.
از 8 پا شدم و درس و درس و درس و درس....هی خدا کی تموم میشه...؟
عذابه بخدا این کنکور لعنتی.نشد بیام آپ کنم و از این کنکور حرف نزنم...حالا منم تو این هفته آخری بیخیالتر از همیشه3 بار رفتم کار آقای امیرعبداللهیان رو دیدم.واقعا خوشم اومده بود.ایول.خسته نباشند.


و شاهین گوش میدادم
... آلبوم جدیدش معرکعس.همینجوری دلم یه دفعه هوای اینجارو کرد.اومدم براتون آرزوهای قشنگ کنم برای سال جدید و نو.
....همش خلاقیت آدمو کور می کن...


به همه ایرانی ها به خاطر افتخار آفرینی آقای فرهادی...بابا دمتون گرم.همه رو شاد کردین.دستتون درد نکنه.آقای فرهادی مرسی.به شما و گروهتون خسته نباشید و تبریک می گم.ممنونم.
...یه حسی بهم دست داد.نمی دونم خوب بود یا بد...اما قشنگ بود.نمی دونم چی بود...واقعا تغییر رو توی روحیاتم حس کردم.

.. نشده بودن و نظراتی که خصوصی برام ارسال میشد بهم روحیه می داد نه اینکه حالم رو بهم بزنه...
اونایی که از صمیم قلب دوسشون داشتم و دیگه نیستن و امسال هم باید بدون اونها سال تحویل رو بهم تبریک بگیم.در نبودشون....سخته...خیلی سخت.

حسرت یه مسافرت از تابستون مونده رو دلم.هیچ جا نرفتم به خاطر این کنکور کوفتی.اه چیه بخدا جوونای مردمو پیر می کنه.این یه سال سختترین سال زندگیم از نظر درسی بود.واقعا سخت گذشت
.اما بازم خدا روشکر.هزار مرتبه شکر.دوست دارم برم مشهد خدا کنه امام رضا بطلبه که قبل کنکور یه سربرم پیشش.


.هی کنسل می کنیم.آخر شد شنبه که بدترین وقت ممکن بود.یکشنبه هم کل فصل اسید و باز امتحان.که امروز نصف اونو خوندم.فک می کنم 25 اسفند دیگه تعطیل میشیم.
خدانگهدارمون باشه...!!!کاش بتونم برم مشهد....خییلیی دوس دارم برم....



